آرین آرین ، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 29 روز سن داره

آرین کوچولو عزیز دردونه مامان و بابا

این چند روزمون . . . .

چتد روز پیش رفتیم خونه مامان خاله زهرا دوست من که تا تونستی شیطنت کردی و خوش گذروندی   اینم عکس چند شب پیش که رفتیم پارک آقا آرین همش در کمین گربه ها بود اینم بدون شرح این چند وقته در حال خرید جهیزیه دوستم زهرا هستیم که شما هم پای ثابت قضیه هستی اینجا هم آماده ای که بریم با خاله زهرا واسه خرید (خاله زهرا همشون مبارکت باشه) آرین جون در انتظار که با مامانی اینا و خاله بهار بریم فرحزاد اینم فرحزاد ...
10 مهر 1392

شمال

دو سه روزی بعد از خونه خاله مهسا هممون بجز دایی و خاله مهسا اینا رفتیم شمال (توسکا)سه چهار روزی اونجا بودیم هوا خیلی خوب بود و جایی هم که بودیم خیلی سرسبز و خوشگل بود به شما که حسابی خوش گذشت فقط کم غذا میخوردی وگرنه  خیلی بهت خوش گذشت آرین جونم همین چندتا عکس رو فعلا داشتم بقیش رو وقتی خاله پروین بهم داد برات میذارم البته چون به خاله امیدی نیست فکر کنم بشه سال بعد واست بذارم ...
10 مهر 1392

خونه خاله مهسا

آرین جونم سلام ببخشید که انقدر دیر به دیر بروز میشم آخه فرصتش پیدا نمیشه یا اگه پیدا بشه مهلت نمیدی که مطلبی تایپ کنم تقریبا 2 هفته پیش واسه شام هممون خونه خاله مهسا بودیم ...
10 مهر 1392

چند هفته اخیر . . .

به پیشنهاد دایی ابی همگی رفتیم جاده چالوس از صبح رفتیم و تقریبا ساعت 11:30 شب برگشتیم خونه هوا عالی جامون عالی درکل یه روز عالی     به پیشنهاد خاله بهار جمعه قبلی همه با هم رفتیم شهرک سینمایی غزالی موسیقی زنده اجرا شد که انقده با خواننده هممون همراهی کردیم که بهمون پیشنهاد کرد بریم شعر یادت نره وناهار تورستوران گراند هتل خوردیم رفتیم داخل شهرک رو گشتیم و جاهایی که فیلمای تاریخی بازی شده بود رو دیدیم و تا بعدازظهری اونجا بودیم بعدش دوباره همه رفتیم فرحزاد تا ساعت 8 اونجا بودیم اومدیم خونه پسری هنوز از دد سیر نشده بود به همی...
12 شهريور 1392

مروری بر خاطرات چند هفته اخیر

آرین جون مامان اینجا در حال رفتن به اداره خاله فاطی هستش آخه من و مامانی میخواستیم بریم خرید محل خریدمون نزدیک اداره خاله بود بخاطر اینکه گل مامان اذیت نشه گذاشتیمش اداره خاله که البته اولین بارش نبود میرفت و میدونستیم که حسابی بهش اونجا خوش میگذره اینجا هم از اداه خاله رفتیم خونه مامانی که ناهار بخوریم که البته نی نی جونم انقده خسته بود که حدودا یکساعتی خوابید بعدا ناهار میل کردن ماه رمضونی یه روز با مامانی اینا وخاله بهار اینا رفتیم رستوران نایب واسه افطاری که خیلی هم بهمون خوش گذشت ...
2 شهريور 1392

تپلی جون خاله

تپلی جووونم منوببخش برای تمام لپ هایی که ازت کشیدم منوببخش برای تمام لحظه هایی که چلوندمت وکسی ندید وتومثل همیشه یه لبخندخوشگل بهم زدی       خاله تینا ...
2 شهريور 1392

آرین جون تا امروز که . . .

سلام ارین جون مامان الهی قربونت چه خوب شد که تونستیم دوباره وبلاگتو بروز کنیم و مشکلش برطرف شد .آرین جون مامان تا امروز که  یکسال و هشت ماه و سه روزش هست میتونه این کارها رو انجام بده واین چیزا رو بگه .جیگر مامان کلمات و جملاتی که میگه: آب آب بده آب بریز .   توپ .  به هرچیزی که بخوای میوه یا یه غذایی که توش گوشت قلقلی یا لوبیا میگی دیقا دیقا البته انقدر ناز میگی که باید گازت گرفت    به پرتقال میگی پ پ ت قال  انقدر این کلمه رو عجیب ولی بامزه میگی که نمیشه نوشت فقط باید شنید  بلدی بگی شکلات ولی میکی دیقیلات به عکس میگی عیس با یه تاکید روی حرف ی  دیگه اینکه به ...
13 مرداد 1392

مروری بر خاطرات چند ماهه اخیر به روایت تصویر

آرین جون مامان چند روز قبل از عید با اون موهای پریشونش اینم عکس اولین آرایشگاه رفتن نی نی جونم که واسه شب عید رفته بود ایشالا دومادیت                                                                                       ...
5 مرداد 1392

بالاخره برگشتیم

سلام سلام آرین جونم و دوستای عزیزم مامانای مهربون ما بازم برگشتیم رفتنمون دست خودمون نبود تقریبا چند ماهیه که وبلاگمون مشکل داشت و هرکاری کردم نمیتونستم وارد بشم تا چند روزه پیش که نمیدونم چجوری درست شد خیلی به مدیریت وبلاگ پیام فرستادم ولی متاسفانه هیچ کمکی بهم نکرد ولی خلاصه که تونستیم برگردیم .آرین جونم مامانی چند ماهی میشه که به وبلاگت دسترسی نداشتیم و کلی خاطره جامونده داری سعی میکنم بصورت خیلی خلاصه وار تا اونجا که میتونم این چند ماهت رو برات بنویسم قربونت برم نانازی مامان              ...
15 تير 1392